آفتاب مهتاب

خرید بک لینک
برخلاف اوایل آشنایی مان که کمی احتیاط چاشنی رفتارش بود تازگی ها یخش آب شده و تلاش می کند به من نزدیک شود. برایم از علایقش می گوید، از طرز فکر و ایده آل هایش. فکر می کنم صداقت و صمیمیت ذاتی من، حصار بی اعتمادی ذهنش را فرو ریخته؛ حصاری ذهنی که نتیجه منفی بافی های او از من در خیالش بوده و حالا از حصار مابینمان عبور کرده و با صمیمیتش، گفتن از احساسات و سلایقش تل آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

فردا آخرین پنج شنبه قبل از چهلم است. حلوای فردا را باید امشب آماده کنم. فاطمه هم که تدارک ناهار و پذیرایی فردا را می بیند. سه چهار پنجشنبه متوالی است که می رویم سر خاکش اما مرگش را هنوز باور نکرده ام. گویی همین یک ماه پیش بود که به عیادتش رفته بودم و کلی باهم حرف زدیم. پنج شنبه قبل، بعد از دعای کمیل، وقتی خانه از مهمان ها خالی شد احساس کردم فاطمه دلتنگ مادر آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

مهربان خالق طبیعت، بار دیگر قلم موی نقاشی اش را بر تابلوی طبیعت کشیده و طرحی نو در انداخته است؛ طرحی ملون از شکوفه های نو رسته، سبزه زاران زمردین و نیلی آرام و مینایی آسمان. سرما بساطش را برچیده و اعتدال بهار فرش گسترانیده است. نوای ساز و دهل و عطر دل انگیز بهار شور و حالی نو به راه انداخته و غبار دل ها را زدوده است. خورشید امید بار دیگر در آغوش آسمان لبخند آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

ده روزی است که بعد از ظهرها در آن تایم خاص کسی زنگ در خانه مان را به صدا در نیاورده. همیشه آمدنش نشانه داشت. زنگ در را که می فشرد، با اندکی درنگ انگشتش را از روی آن بر می داشت؛ همین باعث شده بود زنگ در خانه با ملودی خاصی نواخته شود. ملودی مخصوص بابا بزرگ! کافی بود زنگ در را بزند، ندیده می گفتیم:"بابا بزرگه! در رو باز کنید." گاهی هم اگر توی ایوان نشسته بودیم آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

تردید نرم نرمک به جان باورهایش افتاد. سوسوی فانوس امیدش رو به خاموشی بود. با خود گفت: پی این کابوس های دهشتناک، بیداری ای هست؟! از آن بیداری ها که نفست را آسوده بیرون می دهی و می گویی: "فقط یه کابوس بود! یه خواب!"
آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

هر وقت به خانه مان می آمد به بهانه های مختلف از او عکس می انداختیم. میدانستیم میهمان امروز و فرداست. عکس هایش را مرور می کنم. دارد به دوربین نگاه می کند. عصایش را دو دستی چسبیده، لبخند می زند. پیرمرد، عجیب خوش عکس است. در عکس دیگری استکان چای را به لبانش نزدیک کرده و عینکی دودی چشمانش را پوشانده...دلم می خواهد با همان عصا و گیوه های سفیدی که در عکس افتاده، آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

از بخت بدمان، اتوبوس دانشگاه بین راه خراب شد و با تأخیر به دانشگاه رسیدیم. از آنجا که با دکتر افرایی، سخت گیرترین استاد گروه، کلاس داشتیم کمی دچار استرس شده بودیم. دلیلش این بود که دکتر، دانشجوهای تأخیری را تحت هیچ شرایطی به کلاس راه نمی داد. خلاصه، با رویا پارکینگ اتوبوس ها تا ساختمان دانشگاه را دویدیم. وارد دانشکده که شدیم پله ها را تا طبقه سوم دو تا یکی آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

عهد کرده بودم پشیزی به سیاست بی در و پیکر این مملکت و تحلیل های مالیخولیایی سیاسی وقعی ننهم، اما اگر این چند خط را در این برهه ننویسم میشود حناق!واقعیت این است که ساده لوحانه است اگر بگوییم دولتمردان بدعهدی آمریکا را پیش بینی نمی کردند یا نمی دانستند که برجام چنین نتیجه ننگینی در برخواهد داشت! واژه خیانت تنها تکه ای است که در پازل کارنامه برجام جایش خالی ما آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

سلام طبق روال سال گذشته میخوام اگر موافقید یک ختم قرآن دسته جمعی برگزار کنیم. این ختم برای ادای یک نذره. دوستانی که قصد شرکت در ختم قرآن رو دارند جزء مورد نظرشون رو به من اعلام کنن. نظرات رو باز میگذارم که از جزء های انتخاب شده مطلع باشید و جزء تکراری انتخاب نکنید. لطفا تا پایان ماه رمضان جزء انتخابی رو قرائت کنید که مدیون نباشید.تذکر: هروقت جزء انتخابی رو آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

روزهای بعد از رفتنت ؛شبیه روزهای کودکیام بودانگار که رو میزیِ ترمهی گوشهی خانهی مادربزرگ را کشیده باشم و همهی عتیقهها را شکسته باشم و مامان با دمپایی ابریِ سفیدش بیفتد دنبالم ؛از لای خرده عتیقهها فرار کنماز زیر دست مامان در بروم و آخرش کنج دیوار گیرم بیاورد!رد دمپایی روی بدن لاغرم جا بماندرد دمپایی سفیدی روی دستهایم را سرخ کند و گریه نکنم!بخن آفتاب مهتاب...

ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

صفحه بندی